Thursday, July 26, 2007

انتهای کتابخانه
روی یکی از قفسه های بالا
همانجا که قد کودکی ها
برای پیمودنش کوتاه است
همیشه یک کتاب هست
که بزرگترها می گویند
برای بچه ها ممنوع
کتاب اما
حرف زشت ندارد
از آنهایی که بابا وقتی عصبانی میشود
به مامان می گوید
هیچ جایش هم ننوشته که شب ها بدون مسواک بخوابید
یا برای سرسره بازی گریه کنید
ولی نمی دانم چرا
بچه ها نباید آنرا بخوانندروی جلدش
یک کلمه نوشته
که معنی اش را نمی دانم
فقط میدانم معنی های خیلی عجیبی دارد
خانم معلممان میگوید : بزرگ که شدی می فهمی .
ولی خاله طاهره میگوید یعنی دروغ
بابا می خندد
مامان هم فقط لبش را گاز می گیرد
من که آخرش نفهمیدم یعنی چی
ولی چون دیکته ام خوبست شکلش را بلدم
عقش

No comments: