انتهای کتابخانهروی یکی از قفسه های بالا
همانجا که قد کودکی ها
برای پیمودنش کوتاه است
همیشه یک کتاب هست
که بزرگترها می گویند
برای بچه ها ممنوع
کتاب اما
حرف زشت ندارد
از آنهایی که بابا وقتی عصبانی میشود
به مامان می گوید
هیچ جایش هم ننوشته که شب ها بدون مسواک بخوابید
یا برای سرسره بازی گریه کنید
ولی نمی دانم چرا
بچه ها نباید آنرا بخوانندروی جلدش
یک کلمه نوشته
که معنی اش را نمی دانم
فقط میدانم معنی های خیلی عجیبی دارد
خانم معلممان میگوید : بزرگ که شدی می فهمی .
ولی خاله طاهره میگوید یعنی دروغ
بابا می خندد
مامان هم فقط لبش را گاز می گیرد
من که آخرش نفهمیدم یعنی چی
ولی چون دیکته ام خوبست شکلش را بلدم
عقش

No comments:
Post a Comment