
نامت
گلواژه ای به سپيدای ماهتاب و سپيده است
با عطر باغ اطلسی
و دشت های گرم شب بوهای دشتستان
نامت گل هزار بهار نيامده است
نامت تمام شب هايم
و گستره خميده روياهايم را
پر می کند
و در دهانم
مانند ماه در حوض، مد می شود
نامت در چشمانم
چون لاله، سرخ
چون نسترن، سپيد
و مثل سرو، سبز می ايستد
نامت مژگانم را در می گيرد
نامت
در جانم
گر می گيرد
گلواژه ای به سپيدای ماهتاب و سپيده است
با عطر باغ اطلسی
و دشت های گرم شب بوهای دشتستان
نامت گل هزار بهار نيامده است
نامت تمام شب هايم
و گستره خميده روياهايم را
پر می کند
و در دهانم
مانند ماه در حوض، مد می شود
نامت در چشمانم
چون لاله، سرخ
چون نسترن، سپيد
و مثل سرو، سبز می ايستد
نامت مژگانم را در می گيرد
نامت
در جانم
گر می گيرد

No comments:
Post a Comment