Sunday, August 12, 2007


صدفی به صدف همسایه گفت:
دردی شدید دارم، چیزی سنگین و گرد در درونم رنجم می دهد.
صدف دیگر با حالتی حق به جانب جواب داد،
آسمان و دریا را سپاس می گویم، من دردی در درون خویش ندارم،
در درون و بیرون حالم خوب است و سلامتم.
در همان زمان خرچنگی از آن حوالی عبور می کرد،
حرفهای آنها را شنید و به صدفی که هم در درون و هم در بیرون
خوب و سلامت بود گفت: بله تو سالم و سلامتی، امّا دردی که
همسایه ات را رنج می دهد مرواریدی است به غایت زیبا.
وظایف سنگینی که بابت انجامشان پاداشی دریافت نمی کنیم،
همواره با ما هستند، که در هاله ای از مجد و عظمت نمایان
می شوند و مایه ی سربلندی ما می گردند.
و سختی و فشاری که تاب آورده ایم، عاقبت مانند تاج گلی از برگ بو
بر سر سرافراز ما قرار می گیرد.
اگر مصیبت و بلا وجود نمی داشتند، کار و تلاشی هم وجود نمی داشت،
آنگاه زندگی ، سرد و بی حاصل و ملال انگیز می شد.

No comments: